واژه نامه حقوقی | سه شنبه، 4 آبان 95

واژه نامه حقوقی ص تا ی

( ص )
صغیر: کسی که به سن بلوغ نرسیده باشد. در پسران 15 سال قمری و در دختران 9 سال قمری.
صلح: عقدی است که در آن طرفین توافق بر امری از امور کنند بدون اینکه توافق آنها در قالب یک از عقود مشخص شده قانونگذار بگنجد.

( ط )
طلب: تعهدی که بر ذمـﺔ شخصی به نفع کسی وجود دارد.

( ع )
عقد: تعهد یک طرف بر قبول امری که مورد قبول طرف دیگر باشد.
عقد جائز: عقدی که طبعاً قابل فسخ است و به موت جنون و سفه یکی از طرفین منفسخ می شود: مانند عاریه.
عقد خیاری: عقدی که برای طرفین معامله یا برای ثالثی اختیار فسخ باشد.
عقد لازم: عقدی که هیچ یک از طرفین معامله حق فسخ آن را نداشته باشد مگر در موارد معین.
عقد معلق: عقدی که تأثیر آن برحسب انشاء موقوف به امر دیگر باشد مانند این که بایع بگوید خانه را اجاره دادم اگر پدرم موافقت نماید.
مکره: ﻣکره آن است که به تهدید دیگری اقدام به انعقاد عقد کند.
عقد منجز: عقدی که تأثیر آن برحسب انشاء موقوف به امری دیگری نباشد والا معلق خواهد بود.
عوضین: یعنی عوض و معوض در عقود مالی معوض.

( غ )
غصب: تصرف در مال غیر به نحو عدوان.
غیر منقول: مالی که از جائی به جائی قابل انتقال نباشد خواه به واسطه عمل انسان یا به طور حکم قانون باشد. مانند زمین و معدن یا تابلوهای ثابت.

( ف )
فضول: کسی که در عقد، مال غیر را موضوع معامله قرار دهد. بدون این که از طرف مالک اجازه داشته باشد.

( ق )
قرارداد: عقود عهدی و تملیکی و مالی و غیر مالی و معوض و غیر معوض است.
قرض: عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین عقد، مقداری معین از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند که طرف او مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف رد نماید.
قولنامه: قراردادی کتبی است که در آن طرفین قرارداد درخصوص انجام معامله ای که قراراست در آینده صورت گیرد توافق می کنند اما تنظیم قرارداد اصلی به آینده موکول می شود.
قیم: نماینده قانونی محجور که از طرف مقامات صلاحیتدار قضایی در صورت نبودن ولی قهری و وصی او تعیین می شود.

( گ )
گرو: مترادف رهن است و گرو دهنده را راهن، گرو گیرنده را مرتهن و گروگان را عین مرهونه گویند.

( م )
مؤجل: تعهدی که انجام آن مشروط به رسیدن اجل معین باشد.
مالک: صاحب ملک ،صاحب مال ، صاحب اراضی، صاحب سرمایه در عقد مضاربه .
مالکیت: حق استفاده و بهره برداری و انتقال یک چیز به هر صورت، مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.
مبیع: عین موجود در خارج یا عین کلی در ذمـﺔ که بعنوان عوض و به انتظار دریافت عوض معلوم به طرف تملیک می شود. آنچه مورد بیع قرار می گیرد.
متعاملین: معامله کنندگان، طرف داد و ستد.
متعهد له: آن که از تعهد متعهد منتفع است.
متهب: طرف عقد هبه ،در مقابل واهب .کسی که قبول هبه کند در عقد هبه.
مثمن: معوض را در عقد بیع گویند در مقابل ثمن می باشد.
محال علیه: در عقد حواله کسی که ذمـﮥ مدیون به او انتقال می گردد محال علیه نام دارد. طرفه حواله ، کسی که حواله در عهده او صادر می شود.
مجنون: کسی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است.
محجور: کسی که فاقد عقل و یا رشد و یا کبر باشد.
محل اقامت: اقامتگاه، محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد.
مختوم: به پایان رسیده ،خاتمه یافته .
مرور زمان: گذشتن مدتی است که به موجب قانون پس از انقضای آن مدت، دعوی در محاکم قضایی مسموع نخواهد بود.
مستغلات: اموال غیر منقولی که توسط مالک آنها مورد بهره برداری قرار می گیرد.
مستودع: مرادف ودیعه گیر.
مشاع: قسمت نشده ،(هر مالی که بین دو یا چند نفر مشترک باشد.)
مستعیر: کسی که مال غیر را به عاریه می ستاند.
مستند: سند ،قباله و دلیلی که به آن استناد کنند.
مشروط علیه: کسی که شرط به زیان اوست –آنکه شرط بر عهده او باشد در عقود و ایقاعات.
مشروط له: کسی که به نفع او شرط شده است .
مشتری: کسی که در عقد بیع قبول عقد می کند و عوض می دهد.
معامل: کسی که طرف عقد واقع می شود.
معاوضه: عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مالی می دهد به عوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ می کند. بدون آنکه یکی از عوضین مبیع و دیگری ثمن باشد.
معیر: کسی که مال خود را به عاریه می دهد.
مفروز: جداکرده، صفت مالی یا ملکی که بعد از اشاعه به صورت چند سهم جداگانه درآمده و بین شرکاء تقسیم شده باشد، در مقابل مشاع.
ملکیت: رابطه حقوقی بین شخص و چیز مادی.
موجر: در اجاره صاحب عین مال مورد اجاره را گویند.

( ن )
ناقل: شخصی که مالی را به دیگری منتقل می کند، خواه ضمن عقد باشد خواه ضمن ایقاع.
نحله: هبه
نقل: سلب مالکیت یک مالک نسبت به مال معین و اعطاء آن به دیگری خواه به رضای مالک باشد و خواه به حکم قانون.
نماآت: افزودنی ها، اضافه شدن ها،رشد و نمو یافته ها- زیاد شدن – ارتفاع گرفتن.

( و )
واهب: تملیک کننده مجانی مال به دیگری ،طرف عقد هبه.
وثیقه: مالی است که وام گیرنده تحت یکی از صور قانونی آن را نزد وام دهنده می گذارد.
ودیعه: عقدی است که به موجب آن یکنفر مال خود را به دیگری می سپارد برای اینکه آن را مجاناً نگهدارد.
وقف: عقدی که به موجب آن مالک ،عین مال معینی از اموال خود را از نقل و انتقال مصون کرده (حبس می کند) و منافع آن را در اختیار شخص یا اشخاص یا مصرف معین می گذارد.

( ه )
هبه: تملیک عین بدون عوض و بطور منجز
هدم: خراب کردن ،ویران کردن-خرابی،ویرانی

( ی )
ید: به معنی دست، قدرت، سلطه ،نفوذ - تصرف در مالی را ید گویند.

منبع:
دلتا

نظرات کاربران

تا کنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است، شما اولین باشید.

ارسال نظر شما

جشنواره لبخند طلائی دلتا همیـن حالا در جشنواره شرکت کنید